چهارشنبه سوری و مسیری که عوض شد
چهارشنبه سوری و مسیری که عوض شد
«قاشق زنی چهارشنبهسوری پارسال بود که در ورودی محلهای، یکی از پیچها را اشتباه پیچیدیم و سر از جای دیگری درآوردیم.
اولش فکر کردیم آن آدمها با آرزوهایی که سوار بالن میکنند، دنگهایی که میدهند و ماشین و موبایلی که دارند حتماً خیرشان به ما هم میرسد.
ولی وقتی کاسه را به سمتشان دراز کردیم، فقط با ما سلفی گرفتند و همان پارچه گل گلی و ظرفی که در هر خانهای پیدا میشود را از ما قرض گرفتند تا عکس بگیرند و از پدیده نوظهور قاشق زنی رونمایی کنند.
امسال که پیچ مخالف را اشتباهی پیچیدیم و با جهات جغرافیایی درگیر شدیم، به جایی رسیدیم که قاشق زنی را بلد بودند اما آیین صحیح استفاده از ترقه و مواد منفجره را نه!
همین که قاشقها را به ظرف کوبیدیم، دو خانه اول لامپها را خاموش کردند.
فکر کنم در تحلیل موقعیت اشتباه کردند و فکر کردند ما بمب در خانهشان میاندازیم.
دو خانه بعدی در را باز کردند اما چند ترقه به ما هدیه دادن و چندتایی هم زیر پایمان انداختند تا یاد بگیریم از خودمان دفاع کنیم.
اما خانه بعدی بود که سرنوشتمان را عوض کرد. بعد از اینکه یکی از اعضای خانه داخل رفت، صدای دعوا بلند شد و جملاتی مثل «نه! کلی التماس کردم تا اون رو خریدن.»، «اون مال باباته بهش دست نزن.»، «اووو اونو بذار زمین کلی پولش رو دادیم.» و … شنیده میشد.
تا اینکه یک نفر موج صوتی انفجار را شکست و با صدای بلند گفت: «اصلاً کی به تو گفت در رو باز کنی؟» و بعد درودهایی به قاشقزنها فرستاد که باعث شد ما هم چادرهای گلگلی را تبدیل به بالن کنیم و همراه با آرزو به هوا بفرستیم.
بعد با اندک مهماتی که داشتیم به دل میدان رفتیم تا به خانه برگردیم.
همان موقع قرار گذاشتیم اگر جان سالم به در بردیم برای قاشق زنی سال بعد، اول این آیین را به دیگران یاد بدهیم.
اگر هم موفق نشدیم، جهات جغرافیایی را کامل یاد بگیریم تا حداقل سالم به خانه برسیم.»
همین.
این متن جهت شرکت در مسابقه «قاشقزنی تا اکلیلسرنج»، که سال گذشته از طرف دفتر طنز حوزه هنری تهران برگزار شد، نوشته شده و هیچ ارزش مادی، معنوی، اقتصادی، کالبدی، اجتماعی و قهرمانی دیگری ندارد.
